ذهن پریشان

به مناسبت سالگرد انقلاب

انقلاب به راستی چه بود؟ طغیان مردم جان به لب رسیده یا مردم خسته از کسالت زمانه؟ آیا امروزیها همان دیروزیها هستند؟ انقلاب ایران(هر کس هر چه دوست دارد آن را بنامد) باعث تحول بزرگی در تاریخ ایران شد. مفهوم پادشاهی به یکباره از عرش به فرش رسید(اتفاق یکباره بود اما سیر تنزل مفهوم، بالقوه وجود داشت) آن تقدس دروغین شاهانه شکسته شد و مردم فریادی را که سالها در گلو خفه شده بود بر آوردند. قصد مدح و ذم هیچ جریانی را ندارم. آنقدر به ذهنیت خودم مشکوکم و آنرا تحول پذیر میدانم که دوست ندارم به جای داخل خودم ، بیرون را به میل خود متحول کنم اما به یک نتیجه محتاجم و فهم آنرا غیر قابل دسترس نمیدانم : به نظر شما همفکران ما یا به طور کل نسل امروز اگر به تنگنای آن روزها دچار شود چه خواهد کرد؟ تفاوت روحیه ی نسل امروز با دیروز  ادامه...

زن، حقوق و اجتماع

زنان و ارث

انتقال ارث از طرف ميت به بستگان خود امري واضح و غير قابل انكار است در ديگر كشورها هر كس با تنظيم وصيت نامه ايي مي تواند از بازماندگانش درخواست كند تا طبق نظر خوش اموال به ديگران منتقل شود ولي در قوانين ما به علت حضور شرع و فقه اماميه اين امر پذيرفته نشده است و هر كس تنها تا 3/1 اموالش را حق دارد وصيت كند و اگر بيش از اندازه فوق شد در صورتي نافذ است كه ديگر وراث‌ آن را تاييد كند و نكته مهم و حايز اهميت حضور زنان و جايگاه آنان در مبحث ارث است : مثل تمامي موارد حقوقي زنان ارث كمتري از مردان ميبرند و پسران برتري بيشتري نسبت به دختران دارند كه هنوزه با همه تحليل علماي حقوق ، نتوانسته اند جواب قابل قبولي به اين اجحاف حق بدهند اگر مردي داراي تعدد زوجات باشد 4/1 و 3/1 كه تعلق به  ادامه...

مرتضی دلیل | | وبلاگ
پویه مددی | | وبلاگ

مارال

من بالاخره خون دادم!

و اما انتقال خون! خیلی ها تا به حال حداقل برای یک بار به سازمان یا مراکز انتقال مراجعه کرده اند و خیلی هم تا به حال گذرشان به در این مراکز هم نیافتاده. وقتی شما پایتان را توی این مراکز میگذارید که اکثرا هم کانتینر هستند ، با حس عجیبی مواجه میشوید. نمیدانید با کی حرف بزنید . ترس برتان میدارد. شروع به خواندن بروشور ها و پوسترها میکنید و گاهی هم با باز شدن در، نگاهی به داخل می اندازید تا زودتر با این مکان نامانوس اخت شوید و ترس مکان و سوزن و سرگیجه بعد از خون گرفتن و باقی قضایا از سرتان بیرون برود. معمولا یکی دو ساعتی آنجا معطلید . خانوم متصدی یا آقای دکتر ،به شما اشاره میکنه و میگه ببینم مریضیت چیه؟ شما جا میخورید و میگید ببخشید بنده اصلا مریض نیستم. آقای دکتر می فرمایند پس برای چه امری تشریف آوردید؟ یک لحظه براتون جا میافته که اشتباهی آمدید مطب نه پایانه انتقال خون. میگید خوب آمدم خون بدم دیگه! آقای دکتر میگن مگه چه مشکلی داری که میخوای خون بدی؟ شما باز هم متعجب میگید مشکلی ندارید و فقط برای اینکه عمل خیر بکنید می خواید خون بدید . اضافه میکنید تلویزیون اعلام کرده کمبود خون داریم. میگید آقای دکتر مگه شما نشنیدید!؟ حالا نوبت به آزمایش های قبل از خون دادن میرسه. میرید روی ترازو ، قد و وزنتون رو اندازه می گیرند. چند تا هم سوال از شما می پرسند. دوباره 10 دقیقه باید بشینید. با خودتون میگید کاش  ادامه...

مهمان ما

پيرترين بيست و پنج ساله!

مهدي طبسي : دستانم خالیست اگرچه دلی پر از شکوه همراهی ام می کند. چشمانم دیرگاهیست که دیگر همراهیم نمی کند. اگر به دردی می گرید از عادتی کودکانه ست. دلم را برمی دارم و می روم. هنوز هم که هنوز ست هر وقت دلم می گیرد خود را بدست ذهنم می سپارم. بی انکه بدانم به کجا می روم به تمامی دلمشغولیهایم فکر می کنم و می روم. گاهی به خود می آیم و خود را در چهارسوق می بینم. گاهی خود را در قبرستان و گاهی در بوفه دانشگاه. هنوز دستانم لیوان پلاستیکی و چای داغ بوفه علی  ادامه...

كتاب هفته

از طرف او

نویسنده : آلبا دسس پدس ترجمه : بهمن فرزانه انتشارات آگه داستان کتاب فوق روایتی است از زبان زنی جوان پیرامون زندگی در حقیقت راوی داستان خود را قبل از تولد خویش و با مرگ برادرش آغاز کرده و مدام تلاش دارد که به خواننده خود بفهماند که در تمام زندگیش به علت علاقه مادرش به برادر فوت شده تاثیر او را بر زندگیش دو چندان کرده حتی نام او را آلساندرا نهادند که شباهتی با نام برادرش( که آلساندرو بود ) داشته باشد به گونه ایی که تمام استعداد او نادیده گرفته شد و اگر هم ناگزیر به تحسین  ادامه...

خاطره


مارال الماسی | | وبلاگ
Warning: This content has expired
disclaimer